۱۳۸۸ آذر ۲۸, شنبه

پائيز رفت


پائيز رفت...
با همه بديهاش دوست داشتني بود چون باهاش روزهاي زندگي ما رفت...زندگي من و تو...
دوستش داشتم به خاطر تمام سختياش...به خاطر غير مترقبه هاش ...
به خاطر طعم گس خرمالوش...به خاطر انار دون كردن و غرق تماشاي دونه هاي انار شدن...
به خاطر شب نشينياش...
به خاطر گل هاي تراس كه نذاشتن خزون به خونه ما برسه...
به خاطر تو...
به خاطر من...
به خاطر دلتنگياش...



۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

یک زن خوب هم به بهشت میره هم حامله میشه!


اینکه بگم مدتهاست که فیلم خوب ساخته نشده یا اگه ساخته شده مجوز نگرفته ،حرف تکراری زدم!
پس میگم علیرغم همه جلافتها ، فیلم کتاب قانون از جمله فیلم هایی که تو این وانفسای بی فیلمی ارزش یک بار دیدن رو داره...
گفتن از همه جلافتهای تکراریش یه طرف ولی سکانس پایانیش طرف دیگه!
"یک زن پاک دل مسلمان بالاخره حامله میشه....پس اگر نشدید تو ایمان و اخلاقتون تجدید نظر کنید تا ...!"

۱۳۸۸ آبان ۳۰, شنبه

لنگه کفش کهنه در بیابان غنیمت است؟؟؟


کنسرت "بهنام ابطحی" جرعه آبی خنک بود بعد از سالهای خشکسالی...
تماشای شادی جمعی مردمی که پدیده شادی دسته جمعی را مدتهاست از یاد بردن ... با هم غریبن...به جز در عزا و ترافیک و اتوبوس و مترو و این اواخر در مراسم کتک خوردن دسته جمعی هم را ندیدن و به همین خاطراست که با کوچکترین اصطحکاکی باهم گلاویز شده و به جان هم می افتند...
برای من لذت بخش بود...بدون داوری در باب کیفیت هنریش...
اما چه شده که بعد از مدتها خشکسالی ابرهای باران زای رحمت سمت ما آمده اند؟
این بارانهای موسمی برای سرگرم کردن ما جماعت قحطی زده به سمتمان کشیده شدند تا با خوردن جرعه آب غافل شویم از این روزها که چوب حراج خورده به زندگیهامان...
اما زهی خیال باطل که در لا به لای همان سوت و جیغ کشیدن ها و دست زدن ها ثابت می کردند که حتی لحظه ای هم غافل نمیشوند!


آخرین سکانس زیر بارون


آخرین سکانس آخرین روز هفته طاقت فرسا:

چیزی به 12 نیمه شب نمونده...
بارون شدید هم مزید بر علت شده تا هیچ کس تو خیابون نباشه...اونهایم که گذری میان و میرن از وحشت بارون با سرعت تمام برای رسیدن به سر پناه صحنه رو ترک می کنن!
اما اون کنار قمر و آسپیران چیک تو چیک زیر بارون به سلامتی ممد اناری آب انار سرخ میزنن...
سرخ سرخ! به رنگ شنل قمر!


۱۳۸۸ آبان ۲۵, دوشنبه

بر پدر کمیته فیلترینگ لعنت



در راستای حمایت همه جانبه از بانوی بی تریبون زمان ، اینجانب ضمن اعلام آمادگی برای وقف تمام و کمال وبلاگم به این بانوی محترم، اعلام می نمایم که ایشان مختارند که از نام بنده به عنوان اسم مستعار و جهت جلوگیری از فیلترینگ مجدد استفاده نمایند.



۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه

چهارشنبه های کثیف


-چهارشنبه ها "وقت عاشقی " نیست. چهارشنبه ها فقط بازار بنداز ها و بدل فروشهاست که باز است و بازارش بازار است.-

به این جمله پوریا عالمی می خواهم اضافه کنم که چهارشنبه ها روز سیاه اعدام هم هست...تمام آنها که منتظر اجرای حکمند چهارشنبه ها بر طنابهای دار تاب می خورند...
چهارشنبه ها... دنیا تق و لق است و زندگی تعطیل!



پی نوشت: کتاب" دخترها به راحتی نمی توانند درکش کنند" به قلم پوریا عالمی خواندنی و متفاوت است ، بخوانیدش!


گل گلدون من


رفتیم با چه ذوق و شوقی گلدون خریدیم و تراس رو گلکاری کردیم.
شد پاتوق گنجشکا و کبوترا!
میان میششنن دور گلدونا و با هم گپ می زنن هرزگاهیم یه نوک به گلهای بی زبون من میزنن...
حالا این وسط از صبح که میرم تا عصر که برگردم خونه ، لا به لای این همه کار و فکرو خستگی و ترافیک باید نگران گلهای تو گلدونم باشم!