۱۳۸۹ فروردین ۲۳, دوشنبه

روياي بهاري



گلها را به تو و تو را به گلها مي سپارم ...

۱۳۸۸ اسفند ۲۴, دوشنبه

آتش گواهی خواهد داد



آتش 88 گواهی خواهد داد بر صداقت و پاکدامنی آنها که با جسارت به میانش می روند، آنها که از آتش هراسانند از شنیدن شهادت های آتش می هراسند.
مرده گان 88 عاشق ترین زنده گان بودند...

آتش 88 گواهی خواهد داد...

۱۳۸۸ اسفند ۱۳, پنجشنبه

جشن پيشواز بهار


امروز تعطيله و تو باز مشغول كاري... وقتي رفتي خواستم برم تو تراس كه ديدم رفيقمون باز فراموش كرده اونجا رو بشوره...
هوا ملس بود و نميشد ازش گذشت رفتم كه وسايل نظافت رو بيارم و خودم دست به كار شم تا برگشتم ديدم تو چشم به هم زدني همه جا غرق آب شد...بارون گرفت و باز من همه چيز از يادم رفت...نشستم همون جا و عين مسخ شده ها رفتم تو رويا...
به سالي كه گذشت فكر مي كردم...چه زود گذشت...بازهم يك سال ديگه از عمر ما كنار هم...
فيلمي بود كه به عقب برمي گشت و من بازبيني مي كردم... سيصدو شصت و خورده اي روز رو...
كنار همه تصوير ها ...پررنگ ترين تصوير، تو بودي ...همه جا بودي...همه جا!
دلنشين ترين و زيباترينش مال لحظه هايي بود كه من مريض بودم تو هراسون اين ور و اونور مي دويدي...
وقتهايي كه گريه ام مي گرفت و جلوم زانو مي زدي... نگاهت پر بود از حس دلگرمي ...
ديدم كه تو روزهايي كه گذشت پر درآوردي و شروع كردي به بال زدن كه بالاتر بپري براي من ...به خاطر من...كه پروازت با همه سختي هاش به نام تو و به كام من باشه...وقتي نگات ميكنم مي بينم انصافا خوب ميپري و من سرمست از تماشاي ديدن سايه بالهات روي سرم هستم عزيزم...
تمام صحنه هاي گفتني و نگفتني روزهايي كه اومد و رفت، مثل تكه هاي پازل هستند...از همون پازل ها كه تو حل مي كردي...كنار هم گذاشتنش براي من تصوير همون سه حرف معروفه...
بازم يك سال گذشت و بهار اومد و من تو بايد تو آغوش هم به هم تبريك بگيم و براي سومين بار جشن پيشواز بهار رو برگزار كنيم...جشن من و تو...جشن اسقبال بهار ديگه اي براي ما!
به خاطر همه محبت ها و همراهي ها و حمايت هات ازت ممنونم...دوست من


پي نوشت: امروز و در اين هوا دلم به شدت هواي سنتوري را كرده!

۱۳۸۸ بهمن ۳۰, جمعه

مامورها هم عاشق می شوند


با این نظر عده ای که گفته اند " به رنگ ارغوان نمایشی فوق العاده از توان نیروهای اطلاعاتی کشور است "موافق نیستم اما به نظرم به رنگ ارغوان نمایشی از قدرت فیلم سازی فراموش شده در ایران است.
برای آنهایی که فیلم ها و سریال های ساخته شده در زمینه سازمان های اطلاعاتی امریکا را دیده اند (به طور خاص سریال الیاس که بر قدرت خارق العاده سیا تمرکز دارد)،این نمایش نه تنها جذاب که گاه مضحک هم به نظر می آید اما به نظر من قدرت فیلم جایی به دور ازاین جذابیت ظاهری متمرکز است.
پرداختن به سوژه وزارت اطلاعات با این وسعت و حبس چندین ساله فیلم در بایگانی توقیفی ها شاید در قدم اول باعث جذب تماشاگر به سینما باشد اما در انتهای فیلم هستند عواملی که شاید مخاطب را به تماشای دوباره فیلم بکشانند.
از تیتراژ آغازین تا بازی های تاثیرگذار و فضاها و نحوه روایتگری ... همگی فیلم را از جنس دیگری ساخته اند...جنسی که بالاتر از کلاس سینمایی چند سال اخیر ایران است.


۱۳۸۸ بهمن ۲۴, شنبه

من اینجام و یخ نزدم


مدتهاست که ننوشته ام...سایه شدم...انگار نیستم...غرقم،گمم!
هرروز به خودم میگم امروز رو می نویسم...امروز مال نوشتنه...باز چندین روز میگذره و به خودم میام و میبینم که ننوشتم...بازهم نبودم...
گم شدم تو اوج روزمرگی ها ... مثل آدمهایی که اسیر سرما و کولاک میشن و هی به هم میگن: باید بیدار بمونی. تا یخ نزنی...باید بیدار بمونی...
تا حالا کولاک رو دیدی؟ حرکت پیچ در پیچ برف و سرما رو دیدی؟ صدای زوزه ی وحشت رو وسط ناکجا آباد تماشا کردی؟
من مقیاس خیلی کوچیکش رو دیدم و تو همون مقیاس کوچیکش وحشت بزرگش رو تخمین زدم...
واسه همینه که دارم مقاومت میکنم...اومدم تا بنویسم که من هستم...گرچه خسته اما بیدار!
من اینجام و بر میگردم!



عطر تو


عطری که به خود می زنی
یک موسیقی
جاری است
و امضای شخصی توست
که جعل کردنش غیر ممکن است!

نزار قبانی

۱۳۸۸ دی ۱۴, دوشنبه

حمایت


بانوان گرامی که نسبت به رقم تنبانهای همسرانشان حساسند، لطفا از کشیدن چک های بی محل جدا خودداری فرمایند!

با تشکر

قانون "حمایت" از خانواده